محمود كتبى

100

تاريخ آل مظفر ( فارسي )

شهر تسليم فرزند سلطان اويس كند . پهلوان اسد در جواب نوشت كه نشانه‌اى ميان من و پادشاه هست . اگر آن نشانه در ميان آيد شهر تسليم شود . سلطان اويس با لشكر هزاره عازم كرمان شد . چون ديد كه هيچ فائده نخواهد داد ، از لشكر جدا شد و به‌طرف اصفهان به پيش عم خود شاه محمود رفت . اين حركت نيز موجب تسلط و مورث تمرد پهلوان اسد شد . لكن نامى را از قبل پادشاه كه كوتوال قلعه كوه بود ، بنياد محاربه كرد و منجنيق بساخت و بر قلعه كوه نهاد تا عاقبت لكن قلعه كوه بسپرد و كاركنان والدة السلاطين را بگرفت و خزائن و دفائن او را كه از پدران به ميراث يافته بود به زخم شكنجه بگشود و خواجه محمد بعليابادى كه معمار مملكت بود مقيد ساخت و هرچه داشت از او بگرفت و عاقبت بكشت و خواجه شمس الدين محمد زاهد ، كه يكى از اكابر ملوك اقطاع بود ، به طعام زهر - آلود هلاك گردانيد و مال او را نيز در تحت تصرف آورد و بنياد ظلم و جور با رعيت در ميان نهاد و اين اول خرابى بود كه بدين مملكت رسيد و هرگز ديگر كرمان بدان معمورى نشد . چون اين اخبار به شاه شجاع رسيد و عصيان پهلوان اسد محقق گشت ، مهتر - حاجى بهاء الدين فراش را به اصفهان فرستاد و به تجديد ميان برادران به مصالحت انجاميد و نيز شاه محمود را مرضى بود و هر دو سه روز نكس مىكرد . چون از طرف اصفهان امنى حاصل شد ، به راه گرمسير متوجه كرمان شد تا به جيرفت رسيد و از آنجا به خطهء بم نزول كرد . امير حسين « 56 » كه از قبل شاه شجاع داروغهء بم بود ، به شرف پاىبوس رسيد و احوال عصيان و ظلم پهلوان اسد عرضه داشت . پهلوان اسد چون توجه شاه شجاع معلوم كرد ، لشكر را عرض داد و به استحكام قلاع و بارو اشتغال نمود و رسل و رسائل بر فسخ عزيمت روانه گردانيد . شاه شجاع ملتفت نشد و همچون برق متوجه شهر گشت و در ماهان نزول كرد . بعد از آن در شاه‌آباد كه يك فرسخى شهر است فرود آمد و بنياد جنگ كردند و اهل شهر نيز جوانان دلير مردانه بودند و به مقاتله پيش آمدند و كارزارى سخت اتفاق افتاد . تا روزى سلاطين و امرا و بهادران لشكر شاه شجاع سوار شدند و به كنار

--> ( 56 ) . جامع : امير سيف الدين حسين طغان ، نسخهء لندن : امير حسين تغان .